((سربازی نرفته ام ، کار هم ندارم ، درسم هم تمام نشده)) . بعد

بسم الله اینها اولین کلمات خواستگاری بود که آقا مصطفی

به خانمش گفت . بعدش لبخند زد و در آمد که : ((توکل به خدا داریم .))

کی می توانست به دانشجویی که جانش برای احمد متوسلیان

در می رود و همه ی کارها را با متر خدایی قد می گیرد

((نه)) بگوید ؟

الهی به رقیه...

عجل لولیک الفرج..